معين الدين محمد زمچى اسفزارى
253
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و پنهان داشته « 1 » ، و آن زن جميل « 2 » ترين زنان زمان خود بود . پسر عم را طلبيد و از حال پرسيد منكر شد او را سوگند داد و سوگند بخورد و اعتراف نكرد « 3 » عبد إله فرمود تا او را شراب دادند و مست كردند پس « 4 » انگشترين او را گرفته بنشانى بسراى عم « 5 » فرستاد كه آن زن را پيش عبد إله آوردند و او را « 6 » به شوهرش سپرد هردو را در سراى بنشاندند « 7 » چون پسر عم هشيار شد ديگربار از وى پرسيد انكار كرد چون از نزديك عبد إله بيرون شد « 8 » فرمود تا او را گرفته بند كردند و بحبس فرستاد آنگاه مجوس را گفت اينك خداى نمرد « 9 » و مجوسى و زن هردو اسلام آوردند
--> ( 1 ) - مج : و اين پسر عم او زن مجوسى خود بنشابور آورده بود و پنهان داشت . مك : و اين پسر عم آن زن را با خود بنشابور آورده پنهان داشته . مد : و اين پسر عم زن مجوسى را با خود به نشابور آورده پنهان داشته . ( 2 ) - مج : مك : جميل . مد : جميله . ( 3 ) - مج : پسر عم را طلبيد و از حال پرسيد منكر شد او را سوگند داد سوگند بخورد و اعتراف نكرد عبد إله . مك : پسر عم را طلبيد و از حال پرسيد منكر شد و سوگند خورد و اعتراف نكرد . مد : پسر عم خود را طلبيد و از آن حال پرسيد . ( 4 ) - مج : كردند پس انگشترين . مك : كردند انگشترين . مد : كردند پس عبد اللّه انگشترى او را . ( 5 ) - مج : او را گرفته بنشانى بسراى عم فرستاد . مك : او را بنشانى فرستاد . مد : او را بنشانى بسراى عم فرستاد . ( 6 ) - مج . مد : زن را پيش عبد إله آوردند او را به شوهرش . مك : زن را آوردند و به شوهرش . ( 7 ) - مج : سپرد هردو را در سراى بنشاندند چون . مك : سپرد چون . مد : سپرد و هردو را در سراى بنشاند . ( 8 ) - مج : انكار كرد چون از نزديك عبد إله بيرون شد فرمود . مك : انكار كرد فرمود . مد : انكار كرد چون از نزد عبد اللّه . ( 9 ) - مج . مد : كردند و بحبس فرستاد انكاه مجوس را گفت اينك خداى نمرد و مجوس مك : كردند و مجوس . س : كردند مجوس .